تبلیغات
دخترک آروم - به سلامتی مادر...








دخترک آروم

زندگی کن...


یہ روز داشـــتم قدم میزدم تو خیابوڹ نمیدونم ڪجاے فلاڹ شهر

یہ عابر ڪہ اصلا تو حاݪ خودش نبود محڪم خورد بہ مڹ

گفــتم: هووو !! حواست ڪجاست بابا

یه نگا بهم ڪرد و آروم گفت:

عذر میخوام خیلے داغــونم حواسم اصلا نبود..

منم ڪہ سرم درد میڪنه با آدماے داغوڹ حرف بزنم گفتم : حالا چے شده اینجورے بہ هم ریختہ اے؟

یه نـــخ سیگار دراورد و فندك زد زیرش گفت:

تا حالا عاشــق شدے؟

گفتم هــــۍ ... ڪم و بیش..!

گفت تا حالا لُـــپت از ندارے جلوش گل انداختہ؟

گفتم جَوونی و نداریـش دیگه...

گفت : مڹ عاشق یه زڹ شوهر دارم...

حرفشو قطع ڪردم !

گفتم : نگا ڪڹ داداش نداشتیم دیگہ !!!

تو ایڹ مورد نیستم!

نگام ڪرد گفت : امروز مُرد ...

خندیدم گفتم : بهتر بابا راحت شدے حاجۍ

خیلے ناجوره زڹ شوهر دار خدایـــــے !

یہ قطره اشك از گوشہ ے چشـمش لــیز خورد و آروم گفت:

امروز بۍ مـــادر شدم...!

محڪم بغلش ڪردم و گفتم:

غلــط کردم...



نوشته شده در شنبه 28 آذر 1394 ساعت 12:57 ق.ظ توسط Solmaz Fani نظرات |





Design By : ParsSkin.Com